السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

63

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

10 - روايت ابوالفتح نطنزى وى اين حديث راروايت كرده وگويد : خبرداد به ما ابوعلى حسن‌ابن احمدبن حسن حدّاد ، از ابونعيم احمدبن عبداللَّه بن‌احمد حافظ ، ازاحمدبن يوسف بن خلاد نصيبى در بغداد ، ازحارث بن‌ابى اسامه تميمى ، از داوود بن‌محبربن محمّد ، ازقيس ابن ربيع ، ازعباد بن كثير ، از ابوعثمان رازى ، از سلمان فارسى كه گويد : از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود : « من و علىبن ابىطالب از يك نور آفريده شديم ، آن نور در سمت راست عرش قرار داشت . خداوند را تسبيح و تقديس مىكرديم ، چهارده هزار سال پيش از آن‌كه خداوند آدم عليه السلام را بيافريند . هنگامى كه خداوند آدم را آفريد ، ما را به صلب مردان و ارحام زنان پاك منتقل كرد . سپس در صلب عبدالمطّلب قرار داد و به دو بخش تقسيم فرمود ، نيمى را در صلب پدرم عبداللَّه و نيمى را در صلب ابوطالب نهاد ، من از آن نيمه و على از نيمه‌ى ديگر آفريده شد ، خداوند براى ما اسمى از اسامى خودش جدا ساخت ، خداوند « محمود » است و منم « محمّد » ، خداوند « اعلى » است و برادرم « على » ، خداوند « فاطر » است و دخترم « فاطمه » ، خداوند « محسن » است و فرزندانم « حسن » و « حسين » ، اسم من در رسالت و نبوّت و اسم او در خلافت و شجاعت است ، من رسول خدايم و على شمشير خداست . » « 1 » نطنزى حديث اشباح را به سندش از ابن‌عبّاس روايت كرده كه گويد : هنگامى كه خداوند عزّوجلّ آدم را آفريد و از روح خود در او دميد ، وى عطسه كرد . خداوند به او الهام كرد كه بگويد : « الْحمد للَّه ربّ العالمين » . خداوند در جوابش فرمود : « يرحمك اللَّه » . هنگامى كه ملائكه بر او سجده كردند ، به عُجب درآمده و گفت : خداوندا ! آيا كسى را آفريده‌اى كه از من در نزد تو محبوب‌تر باشد ؟ پاسخ نشنيد . بار ديگر گفت و جوابى به او داده نشد . سومين مرتبه گفت ، باز هم جوابى نشنيد . براى چهارمين مرتبه تكرار كرد . خداوند متعال به او فرمود : آرى ، و اگر آنان نبودند تو را نمىآفريدم . گفت : آنان را به من بنمايان . خداوند به فرشتگانِ مأمور بر پرده‌ها دستور داد پرده‌ها را به يك‌سوى زنند .

--> ( 1 ) . الخصائص العلويه ، مخطوط .